اصحاب دونه دونه
قربون ارباب شدند
همه تا اون جون غلام سياهي كه نمي دونيد چقدر دوستش دارم
اصلا از حر هم بيشتر دوستش دارم
نه يه جور خاصي دوستش دارم
وقتي شهيد شد
بوي خوش از تن اش بلند شد
حالا هر كي مي گه يه بويي
اما كسي مي گفت بوي سيب دشت رو گرفته بود
نه اينكه اين عطر بياد و بره ها
نه اومده بود
رفتني نبود
اومده بود براي همه وجود جون
غلام سياه ارباب
نوكري مولايي شده بود ...
بگذريم